پارسا پارسا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

خاطره نامه پارسا انیشتین

عشق حمام و آب بازی

پارسا جونم حمام کردنو خیلی دوس داره از این بابت هر وقت که یکی میره حمام و پارسا صدای آبو میشنوه فورا میره طرف حمام .یه روز مامان آبو باز گذاشته بود و یه آن دیدیم که پسر جون نیستش و داشتیم دنبالش می گشتیم که سر و صدای شیطنتشو از حمام شنیدیم!! ...
15 فروردين 1392

سفر اصفهان

یکشنبه 22 بهمن جشن عروسی پسرخاله بهروز جان بود که همون روز صبح راه افتادیم به سمت اصفهان.پارسایی جون هم که تا سوار ماشین میشه فورا خوابش میبره بساط خوابشو روی صندلی عقب آماده کرده بودیم و راحت می خوابید تا هر جایی که ماشین وایسه و بیدار بشه.ظهر که رسیدیم آباده توی یه پارک استراحت کردیم و بهروز هم چون پارسا جونم خورشت قیمه رو خیلی دوس داره برا ناهار پلو و خورشت قیمه گرفت و گل پسر هم و حسابی خورد و بعد هم با برگهای درخت سرو که رو زمین ریخته بود بازی کرد و دوباره راه افتادیم. شب هم وقتی رفتیم جشن عزیز دلم خواب بود که با سر  و صدا بیدار  شد و دو سه ساعتی مشغول بود و دوباره خوابید. پارسایی اونجا دوستای جدید پیدا کرد علیرضا و آنوشا...
15 فروردين 1392

پسر زرنگ و کاری

پارسایی جون تو همه کارا از جمله پاک کردن حبوبات سبزیجات و وسایل خونه به ما کمک میکنه مثلا هر وقت که غذا رو میخوریم حتما باید سفره پاک کن رو از دست ما بگیره و سفره رو پاک کنه تازه اگه مهمونی هم بریم و صاحبخونه بخواد سفره پاک کنه اول پارسا پیشقدم میشه! اینم از سبزی پاک کردن و بعد هم یک استراحتو صرف تنقلات          یکی یه دونه ناز حتی تو خونه تکونی عید هم همراهیمون می کرد!       ...
15 فروردين 1392

آخرین پیک نیک 91

یکی دو هفته قبل از عید رفتیم سر آسیاب و هوایی عوض کردیم و پارسای نازنین هم کلی بازی کرد اینقدر که تمایلی به عکس گرفتن نشون نمیداد.                                         ...
15 فروردين 1392

ریگ بازی

یکی از بازیهای مورد علاقه پارسا ریگ بازیه که وقتی حوصله اش سر میره میبریمش و با ریگها بازی می کنه و از شادی محکم ماه پاشو روی اونا میکشه!!!   ...
15 فروردين 1392

جشن تولد پارسا جون،بابا و دایی غلامعلی

دوشنبه شب 91/11/9 که شب میلاد حضرت رسول (ص) بود تولد ده ماهگی پارسا ،سی و شش سالگی بابا بهروز و بیست و شش سالگی دایی جون رو جشن گرفتیم که البته تاریخ تولد دایی جون چهارم بود ولی چون روز تولد پارسایی و بابا یه روز بود هر سه رو با هم جشن گرفتیم و واسشون آرزوی عمر با سعادت و خوشبختی کردیم. شیرین کاری و خوردن کیک                                اینم از هدیه های گل پسر   از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و ...
12 بهمن 1391

باغ وحش

جمعه 91/11/6 به بهانه شناخت بیشتر حیوانات و دیدنشون از نزدیک، به باغ وحش رفتیم و پارسایی هم خیلی لذت برد و چون از قبل توی فیلمهاش با اکثر اونها آشنا شده بود امروز کاملا با دقت و تمرکز به همشون توجه کرد و توی این دو سه ساعتی که گشتیم حتی یه لحظه هم از نگاه کردن غافل نشد مخصوصا کنار قفس میمون و شیر. عکسها در ادامه مطلب                                گوزن                                                ...
7 بهمن 1391

شیطنتهای تازه عزیز دلم

مدتی پیش وقتی که پارسا جون میدید از توی کشوهای کمدش لباس و وسایلشو بیرون میارم خیلی توجهش جلب میشد و اولین باری هم که تلاش کرد بایسته وقتی بود که تونست یه کم کشو رو بیرون بیاره و دستهاشو گرفت و کمی بلند شد اما حالا با مهارت همه کشوهای تو خونه رو میکشه بیرون و می بنده و هر چی هم که توی اونا باشه بیرون میریزه و حالا مجبور شدیم از دست شیطونیاش بعضیا رو با چسب قفل کنیم.      ...
29 دی 1391